X
تبلیغات
بچه های اصفهانی
زنده باد زاینده رود

هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!
گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده (همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد می کنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد می زنند، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمی کنند، بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد می کنند می گوییم: هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

2-از همه پسرها متنفرم
از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از 25 سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر 25 ساله خیلی چیزها را می داند ولی یک دختر 16-17 ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی....

طبق آمار های گرفته شده 99 درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن 100 عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند: از همه پسر ها متنفرم!

3-بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه 2 تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!
جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به سیاسی می شویم و اینا پس دیگه چیزی نمی گیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر!


5-الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!
طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا می گردد. شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار می روند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از: قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای مخابرات فلان فلان شده،..... (سانسور شد !!) بلده هی پول قبض بگیره! (به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)


6-آقای مجری، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟
منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس (اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.

معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند، پرسیده می شود (نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه، خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه).


تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر می کند) به جواب مورد نظر دست بیابد. سوالات برنامه نیز موضوعاتی همچون آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری و موضوعاتی از این قبیل می باشد!

7-ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام. دیروز 250 تومان بود. یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم؟!؟!
در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند!

8-آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!
آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه! به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه 3 نفرشون می میره. دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه. طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم. برو ماستتو بخور. به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟

9-شلام ژن. اون پنژره رو ببند شوژ میاد! (یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)
بحمدالله در زمینه اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود 14 الی 15 سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!

10-برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!
خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 19:45  توسط هادی ابراهیمی  | 

خشک  دیدم   بسترِ زاینده رود

بی تأمل از سرم  برخاست دود!

خاطرم  افسرد چون  پژمرده برگ

بار وحشت  طاقتم  از کف  ربود!

قطره های  اشک  بر   رویم   دوید

لکّه های ابر   بر   اشکم  فزود!

نم نمِ باران چو شد   همرازِ   من

دیدمش گریان به حال زنده رود!

رود بودی بر سپاهان همچو  جان

بهر   او   دارم   غم بود  و نبود!

در غم رود اصفهان گرید که  وای

«وای  رودم، وای  رودم  وای رود!!»

آب  تا   افتاده   از    بستر    جدا

مانده   ناراحت  به  بندِ   ناگشود!

رود را بی آب  کِی  دیدن    توان

کو حریری در جهان بی تار و پود؟

رود  را  بی آب  کِی  باشد   صفا

گر نباشد  بر  لبش زیبا  سرود!

رود  گر  وا  مانَد    از    لالائیش

کِی  تواند  اصفهان  بی او غنُود؟

پل بُود بشکسته دل در هجر  آب

آب  بفرستد  به پل  صدها درود!

رود  و  پل از  هم  جدا  افتاده اند

هر  یکی  نالان ز جمعی نا ستود!

پل  ندارد  طاقتِ   هجرانِ    آب

از خدا  خواهد  وصالش  زود زود

مرد  و  زن  زین  ماجرا  آشفته اند

سیر از سِیرند  و  از گفت و  شنود

چون  شود  زرّینه رود ۱ از آب پُر

اصفهان رقصان شود با چنگ و رود

بار  الاها    جاودان    پاینده دار

اصفهان    را    همرَه   زاینده رود

ادیب برومند – شهریور ۱۳۹۰ خورشیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 18:32  توسط هادی ابراهیمی  | 

http://www.iranvij.ir/upload/images/p5a5pyg36vdln5u0l0i.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 15:50  توسط هادی ابراهیمی  | 

تصاویر پرندگان مهاجر در رودخانه زاینده رود اصفهان


پرندگان مهاجر در رودخانه زاینده رود اصفهان




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 15:32  توسط هادی ابراهیمی  | 

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره

xxxxxxxxxxx

رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!

xxxxxxxxxxxx

رفتم دنبال دوستم، زنگ خونه رو زدم میگم منتظرم، میگه بیام پایین؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بیا بالا پشت بوم، با هلیکوپتر اومدم

xxxxxxxxxxxx

با دوستم رفته بودیم استخر غریق نجات اومده میگه میخوایین شنا کنین؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم تو آب حل بشیم به عنوان املاح معدنی مردم استفاده کنن

xxxxxxxxxxxx

سوسکه را کشتم جنازشو ورداشتم ببرم بندازم بیرون. همسرم بین راه نگاه میکنه میگه کشتیش؟
میگم : پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو دستشویی خوابش برده بود دارم میبرمش تو رختخوابش بخو ابه

xxxxxxxxxxxxx

سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده. میگم عبور دوچرخه ممنوع. میگه این دوچرخه است؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ تانکه. میگه پـَـَـ نــه پـَـَـــ و مرض! هنوز فرق دوچرخه با موتورگازی را نمیدونی؟

xxxxxxxxxxxxxx

با دوستم رفتیم دکتر زیبایی ، منشیه میگه می خوای دماغتو کوچیک کنی؟
منم گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم بکوبم ۴ طبقه بسازم!!!

xxxxxxxxxxxxx

تو کلاس دستمو بالا گرفتم……استاد میگه شما سوال داری؟؟؟
میگم پَــ نَــ پَــ تف زدم سره انگشتم دارم جهت بادو تعیین میکنم !

xxxxxxxxxxxx

دارم تراکِت پخش می کنم تو خونه ی مردم ، بعد یه زنه اومده میگه آقا شما تراکت پخش می کنید؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ !! نقاشی کشیدم دارم میندازم خونه مردم ، با اس ام اس بهم نمره بدن !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 15:2  توسط هادی ابراهیمی  | 

چهل كاري كه خانوما نمي تونن انجامش بدن !

1- چيزي در مورد ماشين فهميدن ، البته به جز رنگش


2- درك مضمون اصلي يك فيلم هنري


3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگي كردن


4- بلند كردن چيزي


5- پرتاب كردن


6- پارك كردن


7- خواندن نقشه


8- دزدي كردن از بانك


9- آرام و ساكت جايي نشستن


10- بيليارد بازي كردن


11- پول شام رو حساب كردن


12- مشاجره كردن بدون داد كشيدن


13- مواخذه شدن بدون اينكه گريه كنن


14- رد شدن از جلوي مغازه كفش فروشي


15- نظر ندادن در مورد لباس يك غريبه


16- كمتر از بيست دقيقه داخل يك دستشويي بودن


17- دنده ماشين را با انگشت عوض كردن


18- راه انداختن درست يك ويدئو


19- تماشاي يك فيلم جنگي


20- انتخاب سريع يك فيلم


21- ايستاده جيش كردن


22- نديدن فيلم هندي


23- غيبت نكردن


24- فحش ناموسي دادن


25- نرقصيدن موقع شنيدن يك آهنگ شاد


26- آرايش نكردن


27- لاك نزدن


28- صحبت نكردن وقتي كه بايد ساكت باشن


29- سيگار برگ و يا چپق كشيدن


30- درك كردن شوهر وقتي اعصابش خورده


31- گريه كردن بدون آبريزش بيني


32- غذا پختن بدون تماشاي تلويزيون


33- تماشاي اخبار و خوندن روزنامه


34- نق نزدن


35- لگد زدن


36- از سن بيست و پنج سالگي رد شدن


37- اخ تف كردن


39- خواستگاري رفتن


40- موارد بالا رو قبول كردن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 14:13  توسط هادی ابراهیمی  | 

لامپ اتاقم سوخته ، بابام اومده میگه میخوای عوضش کنی ؟؟؟
پَ نَ پَ میخوام بهش پماد سوختگی بمالم خوب بشه
.
.
.
یارو زنگ زده خونه ما میگه اداره ثبت احوال ؟ میگم نخیر . میگه ااااا اشتباه گرفتم ؟
پَ نَ پَ شما درست گرفتی ، من اشتباه برداشتم !
.
.
.
با دوستم رفتیم بام تهران ، یه یارو تو بانجی جامپینگ داشت بالا پایین میرفت ، دوستم میگه اگه این کش پاره بشه میخوره زمین داغون می شه ؟
پَ نَ پَ میخوره زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره
.
.
.
زنگ زدم اورژانس میگم تصادف شده ، یارو میپرسه کسی هم صدمه دیده ؟
پَ نَ پَ فقط زنگ زدم بگم همه سالمند که از نگرانی درتون بیارم !
.
.
.
از خواب بیدار شدم بابام اومده میگه بیدار شدی ؟
پَ نَ پَ خوابم خودمو زدم به بیداری !
.
.
.
رفتم چشم پزشک
میگه واسه سرخی چشمتون اومدین ؟
پَ نَ پَ سرخیش عادیه وسطش سیاه شده

.

.

.

رفتیم رستوران ، میگم ۲تا جوجه لطفا ، میگه جوجه کباب ؟
پَ نَ پَ ازین جوجه رنگیا ، یه قرمز بدین یه سبز !
.
.
.
به داداشم میگم سر رات داری میای یه لیوان آبم بیار ! بهم میگه تشنته ؟؟؟
پَ نَ پَ من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ، ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم
.
.
.
رفتیم کوه دارم چوب جمع میکنم
میگه میخوای با چوبا آتیش درست کنی ؟
پَ نَ پَ پشت دریاها شهریست ، قایقی خواهم ساخت
.
.
.
داداشم میخواد ببینه چند کیلوه ، میگه برم رو ترازو ؟
پَ نَ پَ کلیک راست کن رو خودت ، برو تو پروپرتیس ببین چند کیلویی !!!
تازه میخنده میگه : احمق جون اگه موسو رو خودم نگه دارم مینویسه چند مگم !!!
.
.
.
پایان نامم تموم شده زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی ؟
پَ نَ پَ میخوام حمله کنم !!!
.
.
.
به رفیقم میگم گوشیمو جا گذاشتم خونه ، گوشیتو چند لحظه بده ، میگه میخوای زنگ بزنی ؟
پَ نَ پَ میخوام ببینم کلیپ خانوادگی جدید چی داری تو گوشیت !
.
.
.
تو خیابون کفتر رو سر دوستم طرح زد ! بعد دست میکشه سرش میگه ااااااااه کفتر بود ؟
پَ نَ پَ پری دریایی بود بوس فرستاد !
.
.
.
ماشینو تو روزنامه تبلیغ کردم ، میگه میخوای بفروشیش ؟
پَ نَ پَ معدلش بیست شده ازش قدردانی کردم
.
.
.
تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید ، یارو میپرسه دزد بود ؟
گفتم پَ نَ پَ رفیقم بود اومده بود امانتیش رو پس بگیره ، فقط خواست هیجانش بیشتر باشه
.
.
.
رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه ۲تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه ؛ میگه : میخوای ببریشون ؟
پَ نَ پَ اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی ، میانگین ساعت مطالعه مملکت بره بالا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 21:58  توسط هادی ابراهیمی  |